تبليغاتX
تنهایی
یکی به من بگه اینجا چه خبره ؟؟!! چرا همه جدیدا اینجوری شدن؟ حرفای هیچکس برام مشخص نیست حتی چیزایی که خودم ازشون خبرندارم  رو میندازن گردن من!! آخه یکی بیاد کمکم کنه . چرا هرکی حرفاشو درست به خودم نمیگه ؟ تورو خدا !!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:52 توسط دختر تنها |


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:47 توسط دختر تنها |


سعی کن همیشه تنها زندگی کنی چون تنها بدینا آمدی و تنها از دنیا میروی !

پس تنها زندگی کن ... بدون هیچ احساسی ، بدون اینکه دوست داشته باشی و دوستت بدارند . بگذار خانه ی عشقت همیشه خالی از وجود باشه ! زیرا اگر عشقی در آن لانه کند به ویرانه تبدیل می شود !

بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند . سعی کن هرگز آتش عشق را احساس نکنی تا معنی خاکستر عشق را ندانی ...

اما ....!؟!؟!؟!؟!؟!

اگر کسی را دوست داشتی عمیق دوست بدار . زندگی کن تنها به خاطر او ! یا قدم بردار تنها به خاطر کسی که دوستش داری !

آنقدر که وجود هیچکس را جز او حس نکنی !

پس فقط دوست داشته باش ...

اگر چراغ زندگیت خاموش شد !

تو .....در تاریکی یاس را فریاد مکن !

زیرا قلبی هست که آشیانه ی صداقت باشد .

فقط تنهایی ...تنهایی....تنهایی ... فکر کنم از بودن با بقیه بهتره ... یا بودن با بقیه از تنهایی بدتره.... میخندم....اما نه دوباره خنده هام تلخ شد ... برام خندیدن معنی نداره ... اونی که باید. هیچوقت به اینجا نمیرسه ...هیچوقت صداتو نمیشنوه ... پس داد نزن  بهتره تو تنهایی خودت به خنده های تلخ و غمگینت ادامه بدی ! تا هیچوقت نفهمه !

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:38 توسط دختر تنها |


مرد . یعنی نمرد اما ای کاش برای من هم نمی مرد . تموم شد اما کاش یه جور دیگه تموم میشد ...

هرچی بود و هرکی بود برای همیشه رفت دیگه نیست ... حتی یه بار نمیشه دید !

از اول باید همین میشد . حالا دیگه مهم نیست . رفت یا هست . چون دیگه نیازی نیست . باشه یا نباشه . این زندگی خودته که الان مهمه . دیگه به هیچ چیز فکر نکن اگه رفت بر میگرده اما دیگه براش جایی نیست !

فقط می نویسم تا هرجا که هستی هر وقت که بهش رسیدی بخونیش . این قولمون نبود ... . این زندگیمون نبود . اونی که من میخواستم و اونی که تو آرزوشو میکردی نبود فقط بازی این اون با ارزوهاشون بود فقط همین .

حالا که میخوای برگردی من نمیتونم حتی اگه تا اخر اینجا بمونی. فقط برو چون دیگه مهم نیست اگه تونستی همه رو برگردونی تا اخر میمونم اما این غیر ممکنه

من فقط میرم . جایی که نباشی حتی اگه شده بازم مثل قبل تنهای تنها . اما تنهایی که از با تو بودن بهتره تنهایی که دیگه تنهایی حسابش نمیکنم !

من میرم توی همین جاده جاده ای که هیچ انتهایی و هیچ هدفی جز گذشتن از تو نداره . تا بدونی که باور کردم نبودی و نیستی و نخواهی بود نه دوستم داشتی و داری و خواهی داشت !!! بی تو نمی مردم نمی میرم و نخواهم مرد. متاسفم .هنوز ادامه داره زندگیم ....

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:45 توسط دختر تنها |


خواستم برای همیشه از اینجا برم .‌‌‌ نتونستم گفتم همه میگن کم آورد و رفت. همه میخندن به رفتنم نخواستم برای خندیدن بقیه زندگیم تموم بشه ! حالا که موندم پشیمونم دیگه مثل قبل نمیتونم همه چیزو بذارم و برم . واقعا دنیای مسخره ای شده همه فقط میخوان به یکی بخندن و زندگیشو خراب کنن میگن ازمایشه اما این تا کی باید ادامه داشته باشه ؟!


راستی نمیدوم بعضی ها دقیقا در مورد من و این وبلاگ چه فکری میکنند فقط میخواستم بگم فکر کنم یه سو تفاهم پیش اومده امیدوارم کسانی که من میگم این پست رو بخونن !! و .... نمیدونم فقط اشتباهه همین ....

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:28 توسط دختر تنها |


در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم


در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم


در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم


در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم


ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:51 توسط دختر تنها |


زندگی ۲ چیز به من آموخت : آرزوی مرگ و مرگ آرزو

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:48 توسط دختر تنها |


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:24 توسط دختر تنها |


چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 17:53 توسط دختر تنها |


خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون

شاید دیگه من نباشم...مواظب عشقم بمون

می سپرمش بهت می رم....تمام تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش

کسل کنی وجودمو

خدااا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو

کسی نیاد تو زندگیش

بشینه زیر سایه شو

بهش بگه دوسش داره.....!!

خیلی بده زمانه مون.

خدا سپردمش یهت.....مواظب عشقم بمون

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:1 توسط دختر تنها |


اگر بهانه کردم تو را برای بودن...

اگر که نا امیدم برای با تو بودن...

اگر نبودنم را چنین خیال کردی که از دل تو رفتم...

اگر نبودنت را چنین بهانه کردم که گشته ای دل من...

اگر تو فکر کردی به جز تو دیگری هست...

اگر برای ماندن پناه بهتری نیست...

همین فقط دلیلش که در وجود دارم:

فقط خداست آنکه بیش از تو دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:51 توسط دختر تنها |


دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:47 توسط دختر تنها |


نه میخوام بین من و بین دلش جنگ بشه
نه میخوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا میخوام.دلم میخواد
واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه....

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:40 توسط دختر تنها |


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 17:30 توسط دختر تنها |


وقتی دلت خسته شــد :
ديگر خنده معنايی ندارد ـ
فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد :
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ـ
فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد :
دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 17:10 توسط دختر تنها |


همین امشب

همین امشب از غصه ها میمیرم                                  انتقام خودمو از دوتامون میگیرم 

دیگه از دست تو هم کار ی بر نمیاد                               باید آروم بگیرم 

مثل نور یه شهاب کوچیک                                           رد میشم از تو چشات

باز دوباره میفتم از چشات                                           بی صدا میمیرم

تو خوابت نمیام کابوست نمیشم                                   تو شبای سیاه فانوست نمیشم

دیگه از دست تو هم کاری بر نمیاد                                 بایدآروم بگیرم

 

یه سلام کردو دلم رو از تو زندونش رها کرد                     یه سلام گفتو گلی رو از تو گلدونش جدا کرد اونی که عشقو نشون داد به دل سیاه و سردم                قلب تاریک منو با مهربونی اشنا کرد 

 هرگز از یادم نمیره اون صدای  مهربونی ................

خوب اینا هم متن آهنگای احسان بود که بالاخره نفر اول next Persian star  شد که خدایی هم صداش خیلی خوب بود منم به احسان و همه ی طرفداراش تبریک میگم ! البته خودم هم از طرفداراش بودم  !

احسان هم تو عکس اونیه که گوشه ی سمت چپه  بالاست

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:46 توسط دختر تنها |


+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 15:2 توسط دختر تنها |


گالری عکس عاشقانه
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 15:1 توسط دختر تنها |


عاشقانهlove pic

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 15:0 توسط دختر تنها |


این پست رو میخوام تقدیم کنم به دوست خوبم الهه جون که میاد اینجا و نظر میذاره در واقع این پست تلافیه تموم نظرای قشنگشه مرسی عزیزم :

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زدیم ، ردپای هر دو ما روی ساحل بود ، وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در مواقع سختی تنها ، یک ردپا در کنار ساحل هست ...!

پس به خدا گفتم : خدایا چرا در مواقع سختی مرا تنها گذاشتی ؟!

خدا لبخندی زد و گفت : فرزندم در آن مواقع تو بر دوش من بودی .

 

خوب این بود مطالبی که میخواستم بری الهه جونم بذارم !!!!!!!!!!!!!

در ضمن لازمه که بگم این مطلب به جز آزار رساندن به مخاطب مورد نظر ارزش دیگری ندارد ! و تمامی حقوق آن برای نویسنده و مخاطب  محفوظ میباشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عزیزم خوشحال میشم بعد از خوندن این مطلب نظرت رو هم برام بزاری ولی لطفا شعونات اسلامی رو تو نظرت رعایت کن !

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:35 توسط دختر تنها |